مصاحبه با دکتر آذر صائمیان
رئیس شورای سیاست گذاری مجله مدیریت
عضو هیات مدیره جمعیت توسعه علمی کشور
مدرس و مشاور مدیریت
فرصت امروز: مدیریت تا چه اندازه در توسعه کسب و کار موثر است ؟
دکتر آذر صائمیان: اگر کار مدیران را برنامه ریزی، سازمان دهی، هدایت و کنترل بدانیم در این صورت به کمترین تاثیر مدیران در کسب و کار ها توجه کرده ایم. درحالی که با توجه به فضای رقابتی که در بین شرکت ها وجود دارد این وظایف امروزه بسیار پیچیده تر شده است. لذا مدیران نقش کلیدی در توسعه کسب و کار ها دارند. برخی از مهارت ها و ویژه گی هایی که در قالب وظایف مدیران در کسب و کار های موفق شناسایی شده اند عبارتند از تعیین اهداف استراتژیک برای تحقق اهداف. ایجاد یکپارچگی و همسویی بین واحدهای مختلف سازمان، توجه بر انجام فعالیت های عملیاتی بر اساس استراتراتژی ها، مدیریت هزینه و زمان، بروزآوری اطلاعات به منظور بهبود مستمر کلیه فعالیت ها. البته توجه داشته باشید که اصولا ماهیت کسب و کارها و اندازه آن ها باهم متفاوت است به عنوان مثال از نظر اندازه سه نوع کسب و کار وجود دارد:
1- کسب و کار کوچک : در این کسب و کارها معمولا تعداد افراد شاغل کمتر از 50 نفرهستند. کسب و کارهای خانگی ، اینترنتی و خانوادگی در این رده قرار دارند.
2- کسب و کار متوسط : تعداد افراد شاغل در این کسب و کار بین 50 تا 500 نفر می باشد
3- کسب و کار بزرگ :در این نوع کسب و کار تعداد افراد شاغل بیشتر از 500 نفر می باشد.
طبیعتا نوع مدیریت در هرکدام از این کسب و کارها باهم تفاوت دارد. ولی آن چه که به عنوان عامل موفقیت در این سه نوع می باشد توانایی تحلیل موقعیت درونی و بیرونی است . هر اندازه مدیران این کسب و کارها بتوانند تحلیل های علمی تری داشته باشند قدرت و مزیت خود را بهبود می دهند. معمولا تحلیل موقعیت درونی با قدرت مالی و مزیت رقابتی و موقعیت بیرونی با ثبات محیط و قدرت کسب و کار ارزیابی می شود. این مدیران جهت کسب موفقیت در کسب و کار خود باید بتوانند به چند سوال کلیدی پاسخ دهند. کدام فعالیت ها، چگونه و چه وقت و با چه منابعی باید انجام شوند؟ طبیعتا ارائه پاسخ های مطلوب به این سوالات موجب تمایز و برتری کسب و کار می گردد.
فرصت امروز: رکود حاکم بر اقتصاد تولید تا چه اندازه ناشی از سو مدیریت است ؟
دکتر آذر صائمیان: تحلیل شرایط رکود اقتصادی موضوعی بسیار تخصصی است که حتما باید از کارشناسان و متخصصان این حوزه کمک گرفت. اما در پاسخ سوال شما اجازه می خواهم از دیدگاه مدیریتی برخی از ابعاد رکود اقتصادی را بررسی نماییم . رکود اقتصادی معمولا حاصل شوک بازارملی و یا بین المللی یا سیاست های تورمی یا عدم همخوانی تولید با تقاضا و امثال آن است و بسیاری از اقتصاد دانان آن را ناشی از تورم منفی و یا تحریم ها یا ضعف اقتصاد کلان کشور می دانند. از سوی دیگر رکود اقتصادی شامل دوران های مختلفی است مثلا دوره های سه ماهه و کسادی فصلی یا موقت بازارو البته این رکود می تواند شامل اقتصاد خرد یا اقتصاد کلان شود و گاهی نیز هر دو را در بر گیرد.
اجازه دهید مثالی در مورد برخی از رکودهای فصلی و یا رکودهای رخداد های عمومی و منطقه ای را عنوان نمایم. معمولا بیشتر شرکت ها و سازمان ها در ماه های اسفند و فروردین و اردیبشهت فعالیت هایشان به شدت کاهش می یابد و گاهی مناسبت های مذهبی مانند ماه های محرم، ماه رمضان، نیز در رفتارهای اقتصادی سازمان ها تاثیر گذارمی باشد. یادآوری این نکته مهم است که در هر کشوری چنین مناسبت های ملی و مذهبی وجود دارد ولی عکس العمل مدیران در مواجهه با این دوران که می تواند در رکود تولید نیز نقش داشته باشد بسیار مهم است.
اینکه تا چه اندازه سومدیریت می تواند بر رکودحاکم بر اقتصاد تولید نقش داشته باشد پاسخ آن قطعا زیاد خواهد بود. اگر بپذیریم که قوانین و مقررات، تدوین سیاست ها و نظارت بر اجرای آن ها بر عهده مدیران ارشد می باشد در این صورت خواهیم دید که علل ناکارآمدی سازمان ها نیز به عهده مدیرانی است که مسیر تحول کشور را با سوء مدیریت قفل می کنند. سوء مدیریت مجموعه رفتارهای ناآگاهانه و بعضا آگاهانه افرادی می باشد که با دانش اندک و غیر تخصصی خود منابع ملی را به خطر می اندازند. این افراد بر اساس فقدان استراتژی مناسب و پردازش غلط اطلاعات ، تصمیمات نابخردانه ای می گیرند که براقتصاد تولید تاثیر منفی البته جبران ناپذیری می گذارد. این مدیران که دچار خود شیفتگی شده اند، توجهی به نظرات کارشناسان و محققان اقتصادی نمی کنند و از طریق گفتگو با سایر مدیران معامله گر و بی هویت منابع را تلف می کنند.این مدیران اغلب قبیله ای، غیر حرفه ای و صرفا با تحصیلات دانشگاهی و البته مطیع و ترسو انتخاب می شوند. بدین ترتیب سوء مدیریت حاصل انتخاب های ناصحیح و گزینش های غیر علمی است که نتایج آن دامنگیر بخش تولید و خدمات می شود. بخش هایی که به عنوان نبض اصلی اقتصاد هر کشور محسوب می شوند. این مدیران را باید دلالان و معامله گران اقتصادی خواند زیرا به جز منافع شخصی و گروهی خود به منافع جمعی و ملی توجهی ندارند.
برای جلوگیری از این عارضه انتخاب مدیرانی که صلاحیت و شایستگی لازم برای احراز پست های مدیریتی را دارند از ضروریات است. مدیرانی که ضمن دارا بودن دانش ، تخصص و مهارت لازم بتوان از تعهد و مسئولیت پذیری آنان اطمینان حاصل کرد. مدیرانی که درک خوبی از شرایط اقتصادی ایران و جهان داشته باشند و بتوانند با آینده نگری، برنامه ریزی برای بهره گیری از فرصت ها و همچنین مقابله با بحران ها را داشته باشند و بتوانند به بهبود فضای ایمن برای خروج از رکود اقتصادی همت گمارند. نباید فراموش کنیم که رونق اقتصادی نیازمند آرامش است و تا زمانی که نتوانیم نوسانات رکود را که با اشکال مختلف خود را نشان می دهد مدیریت کنیم ، نمی توانیم به دوره شکوفایی و رونق اقتصادی ورود پیدا کنیم.
فرصت امروز: آیابرای هر کسب و کاری اصول مدیریت تعریف شده ای وجود دارد ؟
دکتر آذر صائمیان: تاکنون اندیشمندان و محققان بسیاری در حوزه مدیریت پژوهش و تحقیق کردند و تعاریف متعددی از مدیریت را مطرح کردند . برخی از اندیشمندان مانند لوترگیولیک بر برنامهریزی، سازماندهی، تعیین کارکنان، هدایت امور، ارتباطات، گزارش گیری و بودجهبندی تاکید داشتند و برخی مانند هنری فایول در سال 1916 اصول چهارده گانه مدیریت را مطرح کرد که هنوز بسیاری از سازمان های امروز نتوانسته اند تمامی آن ها را به کار گیرند. . یکی از اصول متفاوت و البته پیشرو مربوط به آقای پیتر دراکر باشد. او محورهای عمده مدیریت سنتی را زیرسوال برد و به جای آن اقتصاد مبتنی بر دانایی را مطرح کرد. وی معتقد بود اساس و پایه تفاوت میزان پیشرفت کشورها در میزان توجه یا غفلت کشورها به عامل انسانی و میزان دانایی آنان بستگی دارد. پیتر دراکر همه چیز را در حوزه مدیریت از نو تعریف کرده است. اصول مدیریت، مشتری گرایی، توانمندسازی، کارکنان سازمان، فرآیند ها، تغییر و...
به نظرم این نکته بسیار مهم است که وظیفه مدیران و رهبران سازمان، برنامه ریزی هوشمندانه به منظور تشخیص فرصت ها و برنامه ریزی برای بهره گیری از آن است که در این صورت باید به طور مستمر نسبت به تقویت پایگاه های دانش و توسعه توانمندی دانشگران سازمان برنامه ریزی کنند. در غیر این صورت معلوم نیست، چه آینده ای در انتظار مدیران، شرکت ها وحتی کشورها خواهدبود.
در مورد اینکه برای هر کسب و کاری اصولی تعریف شده باشد باید بگویم این طور نیست. به کار گیری دانش مدیریت برای بیشتر مدل های کسب و کار ایجاد مزیت می کند. البته در برخی کسب و کارها توجه روی برخی اصول مدیریت بیشتر و در برخی کمتر است که این موضوع با توجه به ماهیت آن کسب و کار می باشد ولی در اصول اصلی و پایه مدیریت در کسب و کارها تفاوت چندانی وجود ندارد. لازم است این نکته را اضافه کنم که در یک مدل کسب و کار موفق توجه به چند عامل می تواند نقش موثری در پیشبرد اهداف داشته باشدکه برخی از آن ها عبارتند از تعیین جایگاه ارزش خدمت یا محصولی که ارائه می شود، تمرکز بر بخش بندی بازار، شناسایی رقبا، تعیین استراتژی رقابت، تعیین ساختار هزینه، سود و حاشیه و تعیین ساختار زنجیره ارزش.
فرصت امروز: آموزش اصول مدیریت تا چه اندازه در مدیر شدن فرد تاثیر دارد ؟
دکتر آذر صائمیان: به نظرم پاسخ این سوال آنقدر روشن است که نیاز به توضیح اضافه ندارد.من همواره گفته ام افرادی که دارای تجربه و سوابق کاری خوب هستند و ضمنا ویژگی های شخصیتی خوبی دارند در جامعه کم نیستند. من به این گروه " آدم های خوب" می گویم. ولی همواره معتقد بودم "آدم خوب" با "آدم خوب متخصص " تفاوت دارد. در خوش بینانه ترین حالت مدیرانی که آدم خوبی هستند به حفظ و بقای سازمان می پردازند ولی آدم های خوب متخصص می توانند کسب و کار ها را نه تنها مدیریت کنند بلکه موجب نوآوری، ارزش آفرینی و ایجاد مزیت رقابتی شوند. معتقدم به هیچ وجه نمی توان نقش آموزش را در بهبود مدیریت نادیده گرفت. در شرکت های بزرگ دنیا آموزش اصول، مفاهیم و تکنیک های مدیریت جزو لاینفک برنامه توسعه مدیران ارشد است. این در حالی است که مدیران پس از نشستن بر صندلی مدیریت معمولا خود را بی نیاز از آموزش می دانند.
در یکی از دوره هایی که در سازمان بهره وری آسیایی (APO) در سنگاپور می گذراندم در جلسه ای با رئیس این سازمان صحبت می کردم ایشان ذکر می کردند مدرک تحصیلی مدیران در شرکت های ژاپنی مثل قوطی کنسرو تاریخ مصرف دارد و مثلا پس از گذشت 5 سال مدیران باید آخرین تکنیک ها و دروس مرتبط با رشته تحصیلی خود را در محیط کار بگذرانند تا دانش و مهارت خود را بتوانند به روز نگه دارند. شما خودتان حدیث مفصل بخوانید از این مجمل و آن را با وضعیت آموزش مدیران در ایران مقایسه نمایید.
فرصت امروز: آیا شخص می تواند در مدیریت برند شود ؟ و برندینگ شخصی فرد توانایی مدیریتی او باشد ؟
دکتر آذر صائمیان: با توجه به اهمیت این سوال و تاکیدی که من همواره بر مقدم بودن برند شخصی بر برند شرکت و محصول دارم اجازه دهید بحث را با دو سوال آغاز کنم. سوال اول: شرکت های برتر را چه کسانی مدیریت می کنند؟ سوال دوم: محصولات، کالاها و خدمات را چه کسانی صاحب برند می کنند؟ حتما پاسخ این دو سوال کلیدی، مدیران و متخصصان و افراد صاحب سبک می باشند که توانسته اند با خلاقیت و نوآوری و البته ریسک پذیری و شجاعت، پیشرو بودن شرکت، محصولات و خدمات را در شرایط مزیت رقابتی قرار دهند.
حال این سوال را پاسخ دهیم که آیا داشتن برند شخصی به معنای ارتقای شایستگی ها و کسب مزیت در خلق ارزش برای ارائه و یا توسعه ایده ها نیست؟ پس در پاسخ سوال شما باید بگویم شرط لازم برای مدیریت افراد داشتن توانایی است ولی در برند شخصی صرفا این توانایی موجب ایجاد برند شخصی نمی شود بلکه مدیر باید بتواند توانایی های خود را به دیگران منتقل نماید.در این صورت این توانایی ها به تسلط تبدیل می شود. مدیرانی که بتوانند به مرحله تسلط برسند یک گام خود را ارتقا داده اند و البته افرادی که صاحب برند شخصی هستند کسانی خواهند بود که در بین همه افرادی که تسلط کافی در امور مدیریت را کسب کرده اند به عنوان افراد مرجع شناخته می شوند. پس ملاحظه می فرمایید که در توانایی مدیر قادر است فعالیت های خود را به خوبی انجام دهد ودر تسلط می تواند مهارت خود را به دیگران منتقل کند و در برند شخصی می تواند مزیت و برتری در بین افراد مسلط بر امور را کسب نماید که البته این کار دشوار ولی با برنامه ریزی و پیگیری و پشتکار میسر خواهد شد. من در رساله دکتری خود نیز به ابعاد و مولفه های برند شخصی در سه حوزه اجتماعی ، فرهنگی و تخصصی پرداختم که نتایج بسیار خوبی را کسب کردم.